تبلیغات
چامه ای از نور
چهارشنبه 9 آذر 1390

زاویه متفاوت

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    

زاویه های متفاوت را از دست ندهید !
نگاهی متفاوت به مسائل اعتقادی، حقوقی، فرهنگی در حیطه های فردی و اجتماعی


یکشنبه 4 دی 1390

چو تیر خورد به مشک آبروی دریا ریخت

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- قمر بین هاشم س ،

گیر مرثیه گو! شاعرا! قلم بر دست

به یاد دست قلم بر به سوی دفتر دست

 

بزن درون دوات این قلم به نیت غسل

مگو بدون طهارت از آن مطهر دست

 

ببین ظهور "ید الله فوق ایدیهم"

که حیدر است به حق دست و این به حیدر دست

 

بریده دست امان نامه آوران بادا

که پای دادن جان داده با برادر دست

 

چه غم که زخم ببارد ، احد شود تکرار

که بر نداشت دمی حیدر از پیمبر دست

 

دمی ز یاد گل یاس تشنه غافل نیست

که روی آب کند قاب عکس اصغر دست

 

یقین شرار جگرهای تشنه با او بود

که دید آب چو آتش شده ست و مجمر دست

 

عبث نبود لب خشک تر نکرد از آب

نخورد آب که یابد به حوض کوثر دست

 

نوشت: عشق ، فتوت ، ادب ، عطش ، ایثار

قلم به کف علمش بود و گشت دفتر دست

 

ببین به غیرت و همت ، وفا ، علمداری

که دست شد قلم از تن ولی علم در دست

 

چو تیر خورد به مشک آبروی دریا ریخت

که یک حرم پی یک مشک بود یک سر دست

 

مطیع امر ولی هر که می شود ز ادب

به روی چشم گذارد به امر رهبر دست

 

به جای دست نهادن به چشم خود عباس

گذاشت تیر که او را نبود دیگر دست

 

"چگونه سر ز خجالت بر آورم بر دوست"

نه مشک آبی دارد نه آب آور دست

 

علی به مهد زدش بوسه و حسین به خاک

چه نقشی اول دست و چه بردی آخر دست

 

اگر چه بار گناهان به دوش سنگین است

شفیعه آورد از او به روی محشر دست

 

بیار مشکل خود را مبین به بی دستیش

که دست او شده مشکل گشا تر از هر دست


برچسب ها: علی انسانی ،

پنجشنبه 1 دی 1390

فیض زیارت

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- بعد از شهادت ،

از آن ساعت كه خود را ناگزیر از تو جدا كردم

تو بر نی بودی و دیدی چه‌ها دیدم، چه‌ها كردم

 

گمان بر ماندن و قبر تو را دیدن نمی‌بردم

ولی فیض زیارت را تمنّا از خدا كردم

 

به یادم مانده آن روزی كه می‌جستم ترا اما

تنت پیدا به زیر سنگ و تیر و نیزه‌ها كردم

 

تو را ای آشنای دل اگر نشناختم آن روز

مرا اكنون تو نشناسی، وفا بین تا كجا كردم

 

تن چاك تو را چون جان گرفتم در برم اما

برای حفظ اطفالت، تو را آخر رها كردم

 

بسان شمع، آبم كرد بانگ آب‌آب تو

اگرچه تشنه بودم چشمه‌های چشم وا كردم

 

میان خیمه‌های سوخته همچون دلم آن شب

نماز خود نشسته خواندم و بر تو دعا كردم

 

شكسته جای مهرت را ز بی‌مهری به نی دیدم

شكستم فرق خویش و اقتدا بر مقتدا كردم

 

ولی هرگز ندادم عجز را ره در حریم دل

سخنرانی میان دشمنان چون مرتضی كردم


برچسب ها: علی انسانی ،

چهارشنبه 30 آذر 1390

بلبلی امشب به ویران نغمه‌خوانی می‌كند

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- حضرت رقیّه س ،

بلبلی امشب به ویران نغمه‌خوانی می‌كند

تلخ‌كامی دیده و شیرین‌زبانی می‌كند

 

دعوت از مهمان بجا آورده در بزم یزید

وز وفای عهد مهمان قدردانی می‌كند

 

اشك و مژگان آب و جارو كرده آن ویرانه را

بین چه با احساس طفلی میزبانی می‌كند

 

دیده‌ی اخترشمارش بر پدر روشن شده ست

مه به روی دامن و اخترفشانی می‌كند

 

گرچه طفل است و زمانِ جست و خیز او ولی

شكوه چون پیران ز درد و ناتوانی می‌كند

 

گفت: بهر دیدن تو زنده ماندم تاكنون

مرگ دیر است از چه با من سرگرانی می‌كند؟

 

بهر ره رفتن زطفلانِ دگر گیرم كمك

كودكت جان بر لب است و سخت جانی می‌كند


برچسب ها: علی انسانی ،

یکشنبه 27 آذر 1390

عاقبت عاشقی

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- مسلم بن عقیل س ،

گر بر سر دارم، خبر از یار بیارید

بر كشته‌ من، جان دگر بار بیارید

 

آرید اگر مژده از آن نرگس بیمار

بهر دل بیمار، پرستار بیارید

 

با آنكه گل باغ وفا، بوی نكردید

بر من خبر از آن گل بی‌خار بیارید

 

زان فوج سپاهی كه مرا بود به همراه

یك یار به غیر از "در و دیوار " بیارید

 

بیهوده مرا سنگ زنید از در و از بام

من عاشق جان باخته‌ام، "دار " بیارید

 

خواهید اگر عاقبت عشق ببینید

فردا چو شود، روی به بازار بیارید


برچسب ها: علی انسانی ،

پنجشنبه 24 آذر 1390

آفرین قاسم من

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- فرزندان امام حسن ،

ای گل لاله ی من، سیزده ساله ی من

می روی و بروَد، بر فلک ناله ی من

آسمان اَبری و اشک، دل من باران ست

در کف مادر تو آینه و قرآن ست

آفرین قاسم من (2)

 

هم تو امید مَنی، هم یتیم حَسنی

از چه با رفتن خود، دل من می شِکنی

مرو ای گل که خزان موسم گل ریزان ست

در کف مادر تو آینه و قرآن ست

آفرین قاسم من (2)

 

هم زیادست عدو، هم غریبست عمو

گل من لب بگشا، به خسان رو تو بگو

پسر فاطمه آخر به شما مهمان ست

در کف مادر تو آینه و قرآن ست

آفرین قاسم من(2)

 

قاسم از خیمه، می رود میدان

نَجمه آورده، آینه قرآن

رَوَد آنکه مَهِ سَحرم بود

گل باغ حسن پسرم بود

خدا خدا خدا، خدا یتیم ام رفت(2)

 

مادرش کرده شانه مویش را

بوسه باران کرد، عمّه رویش را

گل لاله ی باغ حسن رفت

ز پیِ اش به خدا دل من رفت

خدا خدا خدا، خدا یتیم ام رفت(2)

 

مزد پیروزی بر عدو خواهد

جرعه ی آبی از عمو خواهد

گل من ز تو با خبرم من

به خدا ز تو تشنه ترم من

خدا خدا خدا، خدا یتیم ام رفت(2)

 

در کجایی تو، ای گل پَرپَر

بَدرقه کردی، شاید از اکبر

به جنان بُرو ای چَمَن آرا

بنشین به بَرِ گُل لیلا

خدا خدا خدا، خدا یتیم ام رفت (2)

 

بهر تو برپاست، مجلس شادی

نیزه ها ریزد نقل دامادی

جگرم ز غمت شده پاره

تو فتاده و جمله سواره

خدا خدا خدا، خدا یتیم ام رفت (2)

 

لاله گون بینم سنبل قاسم

در کف قاتل کاکل قاسم

مَه من ز چه روی زمینی

به بر عمو از چه نشینی

خدا خدا خدا، خدا یتیم ام رفت(2)


برچسب ها: علی انسانی ،

سه شنبه 22 آذر 1390

اى عمو فتح نمایان كردم

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- فرزندان امام حسن ،

اى عمو فتح نمایان كردم

دشمنان را همه حیران كردم

اى عمو در بر تو گویم فاش

آمدم تا كه بگیرم پاداش

تن بى‌تاب مرا تاب بده

مزد پیروزى من آب بده

تو كه جاى پدر من بودى

تو كه چون تاج سر من بودى

بشتاب و تن من پیدا كن

حكم سربازى من امضا كن

باغبان سوى میدان رو كن

گل پرپر شده‌ات را بو كن

بین چگونه به تو قربان شده‏‌ام

پایمال سم اسبان شده‌ام

اى گل پرپر بدست كیستى

بوى تو مى‏آید و خود نیستى

گشته از زخم فزون بانگ تو كم

یا عسل چسبانده لبهایت بهم

من نگویم با عمو كن گفتگو

لب گشا یكبار و یك عمو بگو


برچسب ها: علی انسانی ،

پنجشنبه 17 آذر 1390

زن و پیغمبری؟ الله اکبر !

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- بعد از شهادت ،

دلش دریای صدها کهکشان صبر

غمش طوفان صدها آسمان ابر

 

دو چشم از گریه همچون ابر خسته

ز دست صبرِ زینب، صبر خسته

 

صدایش رنگ و بویی آشنا داشت

طنینِ موج آیات خدا داشت

 

زبانش ذوالفقاری صیقلی بود

صدا، آیینه‌ی صوت علی بود

 

چه گوشی می‌کند باور شنیدن؟

خروشی این چنین مردانه از زن

 

به این پرسش نخواهد داد پاسخ

مگر اندیشه‌ی اهل تناسخ

 

حلول روح او، در جسم زینب

علیِّ دیگری با اسم زینب

 

زنی عاشق، زنی اینگونه عاشق

زنی، پیغمبرِ قرآن ناطق

 

زنی، خون خدایی را پیامبر

زن و پیغمبری؟ الله اکبر !


برچسب ها: قیصر امین پور ،

یکشنبه 6 آذر 1390

مسافر سرگردان

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- حلول ماه محرم ،

باز این چه نواست، وز کجا می‌آید؟

کاین نغمه به گوش آشنا می‌آید

یا رب چه غبار دلنشینی است که باز

بر لوح دل از خاطره‌ها می‌آید

این کیست، که از قصه‌ی پر غصه‌ی او

غمهای دگر، به انتها می‌آید؟

این کیست، که بر پرده‌ی دل چنگ زند

کز شور غمش، دل به نوا می‌آید؟

این کیست، که از شتاب چرخ عمرش

گرد غم و طوفان عزا می‌آید؟

این کیست، که از شعار آزادی او

بر گوش مجاهدان، ندا می‌آید؟

این کیست، که هر کس شنود نامش را

با چشم تر و  نوحه سرا می‌آید؟

این کیست، که هر جا گذرد همچو بهار

بوی گل سرخ، از فضا می‌آید؟

این کیست، که حج خویش ناکرده تمام

لبیک به لب، به نینوا می‌آید؟

خود در دل عاشقان حق می‌جوشد

یک لاله عُذار حق‌نما می‌آید

از شهر نبی، مسافری سرگردان

با قافله‌اش به کربلا می‌آید

این عاشق سرگشته حسین است حسین

کاینجا به مشیّت خدا می‌آید

این ذبح عظیم است که از بیت خدا

با جمله عزیزان به منا می‌آید

اکبر به شتاب از پی ثار الله

با قلب حسین، پا به پا می‌آید

قاسم که درین سفر به جای حسن است

آید به نظر که مجتبی می‌آید

عباس به پاس محمل خواهر خویش

چون سایه‌ی زینب ز قفا می‌آید

گر جنگ و ستیز است خدایا در پیش

پس دختر زهرا به کجا می‌آید؟

کس نیست حسانا که بپرسد ز رُباب:

با اصغر ششماهه چرا می‌آید؟

حسان چایچیان / خلوتگاه راز


برچسب ها: حسان ،

دوشنبه 23 آبان 1390

نه مراست قدرت آن که دم زنم از جلال تو یا علی

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :امام علی ع ،

نه مراست قدرت آن که دم زنم از جلال تو یا علی

نه مرا زبان که بیان کنم صفت کمال تو یا علی

شده مات عقل موحدین همه در جمال تو یا علی

چو نیافت غیر تو آگهی ز بیان حال تو یا علی

نبرد به وصف تو ره کسی مگر از مقال تو یا علی

هله ای تجلی عارفان تو چه مطلعی تو چه منظری

هله ای موله عاشقان تو چه شاهدی تو چه دلبری

که ندیده ام به دو دیده ام چو تو گوهری چو تو جوهری

چه در انبیاء چه در اولیاء نه تو را عدیلی و همسری

به کدام کس مثلت زنم که بود مثال تو یا علی

توئی آن که غیر وجود خود به شهود و غیب ندیده ای

همه دیده ای نه چنین بود شه من تو دیده دیده ای

فقرات نفس شکسته ای سبحات وهم دریده ای

ز حدود فصل گذشته ای به صعود وصل رسیده ای

ز فنای ذات به ذات حق بود اتصال تو یا علی

چو عقول و افئده را نشد ملکوت سر تو منکشف

ز بیان وصف تو هر کسی رقم گمان زده مختلف

همه گفته اند و نگفته شد ز کتاب فضل تو یک الف

فُصحای دهر به عجز خود ز ادای وصف تو معترف

بُلغای عصر به نطق خود شده اند لال تو یا علی

توئی آن که در همه آیتی نگری به چشم خدای بین

توئی آن که از کشف الغطا  نشود تو را  زیاده یقین

شده از وجود مقدّست همه سِرِّ کَنز خفا مبین

زچه رو دم از انا ربکم نزنی بزن به دلیل این

که به نور حق شده منتهی شرف کمال تو یا علی

توئی آن که مستی ما خلق شده بر عطای تو مستدل

ز محیط جود تو منتشر قطرات جان رشحات دل

به دل تو چون دل عالمی، دل عالمی شده متصل

نه همین منم ز تو مشتعل، نه همین منم به تو مشتغل

دل هر که می نگرم در او، بود اشتعال تو یا علی

به می خم تو سرشته شد گل کاس جان سبو کشان

ز رحیق جام تو سر گران سر سر خوشان دل بیهشان

به پیاله دل عارفان شده ترک چشم تو می فشان

نه منم ز باده عشق تو هله مست و بیدل و بی نشان

همه کس چشیده به قدر خود ز می زلال تو یا علی

توئی آن که سدره منتهی بودت بلندی آشیان

رسد استغاثه قدسیان به درت ز لانه بی نشان

به مکان نیایی و جلوه ات به مکان ز مشرق لا مکان

چو به اوج خود رسیده ای ز علوّ قدر و سُمُوشان

همه هفت کرسی و نه طبق شده پایمال تو یا علی

نه همین بس است که گویمت به وجود جود مُکرّمی

نه همین بس است که خوانمت به ظهور فیض مُقدّمی

تو منزهی ز ثنای من که در اوج قدس قدم نهی

به کمال خویش معرفی به جلال خویش مسلمی

نه مراست قدرت آن که دم زنم از جلال تو یا علی

توئی آن که میم مشیتت زده نقش صورت کاف و نون

فلک و زمین به اراده ات شده بی سکون شده با سکون

به کتاب علم تو مندرج بود آن چه کانَ و ما یکون

توئی آن مصور ما خلق که من الظواهر و البطون

بود این عوالم کن فکان، اثر فعال تو یا علی

تو همان درخت حقیقتی که در این حدیقه دنیوی

ز فروغ نور تو مشتعل شده نار نخله موسوی

انا ربکم تو زنی و بس به لسان تازی و پهلوی

ز تو در لسان موحدین بود این ترانه معنوی

که انا الحق است به حقِّ حق ثمر نهال تو یا علی

توئی آن تجلی ذوالمنن که فروغ عالم و آدمی

ز بروز جلوه ما خَلَق به مقام و رتبه مُقدّمی

هله ای مشیت ذات حق که به ذات خویش مسلمی

به جلال خویش مجلّلی ز نوال خویش منعمی

همه گنج ذات مقدست شده ملک و مال تو یا علی

تو چه بنده ای که خدائیت ز خداست منصب و مرتبت؟

رسدت ز مایه بندگی که رسی به پایه سلطنت

احدی نیافت ز اولیاء چو تو این شرافت و منزلت

همه خاندان تو در صفت چو تواند مشرق معرفت

شده ختم دوره ی علم و دین به کمال آل تو یا علی

تو همان ملیک مهیمنی که بهشت و جنت و نه فلک

شده ذکر نام مقدست همه ورد اَلسنه ملک

پی جستجوی تو سالکان به طریقت آمده یک به یک

به خدا که احمد مصطفی به فلک قدم نزد از سمک

مگر آن که داشت در این سفر طلب وصال تو یا علی

توئی آن که تکیه سلطنت زده ای به تخت موبدی

به فراز فرق مبارکت شده نصب تاج مخلدی

ز شکوه شان تو بر ملا جلوات عز ممجدی

متصرف آمده در یدت ملکوت دولت سرمدی

تو نه آن شهی که ز سلطنت بود اعتزال تو یا علی

توئی آن که ذات کسی قرین نشده است با احدیتت

توئی آن که بر احدیتت شده مستند صمدیتت

نرسیده فردی و جوهری به مقام منفردیتت

نشناخت غیر تو هیچ کس ازلیتت ابدیتت

تو چه مبدای که خبر نشد کسی از مآل تو یا علی

تو که از علایق جان و تن به کمال قدس مجردی

تو که بر سرائر معرفت به جمال اُنس مخلدی

تو که فانی از خود و متّصف به صفات ذات محمدی

به شئون فانی این جهان نه معطلی نه مقیدی

بود این ریاست دنیوی غم و ابتهال تو یا علی

تو همان تجلی ایزدی که فراز عرشی و لا مکان

دهد آن فواد و لسان تو ز فروغ لوح و قلم نشان

خبری ز گردش چشم تو حرکات گردش آسمان

تو که رد شمس کنی عیان به یکی اشاره ابروان

دو مسخر آمده مهر و مه هله بر هلال تو یا علی

هله ای موحد ذات حق که به ذات معنی وحدتی

هله ای ظهور صفات حق که جهان فیضی و رحمتی

به تو گشت خلقت کن فکان که ظهور نور مشیتی

چو تو در مداین علم حق ز شرف مدینه حکمتی

سیلان رحمت حق بود همه از جبال تو یا علی

بنگر فواد شکسته را به درت نشسته به التجا

به سخا و بذل تواش طمع به عطا و فضل تواش رجا

اگرش برانی از آستان کُند آشیان به کدام جا؟

ز پناه ظل وسیع تو هم اگر رود برود کجا؟

که محیط کون و مکان بود فلک ظلال تو یا علی


برچسب ها: فؤاد کرمانی ،

جمعه 1 مهر 1390

تیر غم

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :امام صادق ع ،

ز هر طرف به کمان تیر غم زمانه گرفت

دل مرا که بسی بود خون، نشانه گرفت

چو جد خویش علی سال‎ها به خانه نشاند

ز دیده‎ام همه شب اشک دانه دانه گرفت

هنوز خانه زهرا نرفته بود ز یاد

که آتش از در و دیوار من زبانه گرفت

سپاه کفر به کاشانه‎ام هجوم آورد

مرا به زمزمه و ناله شبانه گرفت

ز باغ فاطمه صیاد، مرغ سوخته را

دل شب آمد و در کنج آشیانه گرفت

سر برهنه و پای پیاده برد مرا

پی اذیتِ من بارها بهانه گرفت

هنوز خستگی راه بود در بدنم

که خصم تیغ به قتلم در آن میانه گرفت

هزار شکر که زهر جفا نجاتم داد

مرا به موج غم از مردم زمانه گرفت

چه خوب اجر رسالت گرفت آل رسول

که گه به زهر جفا گه به تازیانه گرفت

گرفت تا سمت نوکری ز ما «میثم»

مقام سروری و جاودانه گرفت


برچسب ها: غلامرضا سازگار ،

پنجشنبه 9 تیر 1390

در حرا فرمان حریت گرفت

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :حضرت محمد ص ،

مكه امشب غرق نوری دیگر است
آسمان روشن ز نوری دیگر است

شب بوَد آبستن رازی بزرگ
در حجاب مكه اعجازی بزرگ

سر به‎سوی كوه و صحرا می‌كشد
انتظار صبح فردا می‌كشد

پای تا سر شوق و سر تا پا نگاه
شاهد مردی كه می‌آید ز راه

رادمردی كو بوَد خیر الوری
آفتابی كآن بتابد از حرا

ساحت غار حرا عرش نماز
گلشن بشكفتن گلهای راز

محفل انس خلیلی دیگر است
كو حبیب و از خلیل اولی‎تر است

آن مبارك صحنه، طور احمدی‌ست
جلوه‌گاه عشق و نور احمدی‏ست

چون شود گرم مناجات و دعا
گم شده در جذبه عشق خدا

آیدش در جلوه، نور كردگار
وز میان نور، بانگی آشكار

كی محمد ای رسول ما بخوان
خیز و باسمِ ربّك الاعلی بخوان

تو رسول‌ستی و قرآنت كتاب
انبیا چون انجم و تو آفتاب

كن سخن آغاز از ربّ الفلق
آن كه انسان آفریده از علق

آن ندا وحی و منادی جبرئیل
پیك پیغام خلیلی بر خلیل

احمد امّی لقب، لب باز كرد
با منادی هم ندا آواز كرد

شد دلش آئینه ذات ودود
خواند از این آیات هر رازی كه بود

روح عالم جان گرفت از جان وحی
شد دهانش چشمه جوشان وحی

صبح رویش مطلع الانوار شد
سینه او مخزن‌ الاسرار شد

در حرا فرمان حرّیت گرفت
وز خدا تاج عبودیت گرفت

بنده، حق را محرم درگاه شد
ابن عبدالله، عبدالله شد

از عبادت با خدا همراز گشت
در میان انبیا ممتاز گشت

بهترین وصفش كمال بندگی‌ست
چون محمد ذات حق را بنده كیست؟

ای محمد ای بزرگ رهبران
عقل اول، آخر پیغمبران

ای رخت در محفل توحید، شمع
هرچه حسن و لطف و رحمت در تو جمع

پاسخ هر دین و آئین دین توست
مكتب عدل و شرف آئین توست

ای وجودت رحمة للعالمین
فیض عامت شامل مستضعفین

نك ببین كز بعد اعصار و قرون
باز ما را مكتبت شد رهنمون

بعثتت در عصر ما تجدید شد
كشور ما كشور توحید شد

مكتب عشق و شهادت زنده شد
زنده دین زان چشمه ارزنده شد

پاسداران پاس این مكتب دهند
آبرو بر مكتب و مذهب دهند

باز برپا ماجرایی دیگر است
كشور ما رزمگاه خیبر است

باز فریاد علی آید به گوش
حمزه از سوی دگر دارد خروش

دشت و دامن باز نقش خون گرفت
از ارس تا ساحل كارون گرفت

باز شد در كشور ما پای جنگ
كشور ما سوخت در غوغای جنگ

شعله عشقت چراغ راه شد
پرچمت برپا ز روح الله شد

اندرین غوغا كه ما اسلامیان
سخت در جنگیم با صدامیان

ابن‏ملجم‌ها به میدان تاخته
هر طرف سنگ نفاق انداخته

طعنه بر امر شهادت می‌زنند
دم ز تضعیف ولایت می‌زنند

گر كه نادانسته یا دانسته‌اند
پشت دین و مملكت بشكسته‌اند

از نفاق‎افكن حمایت می‌كنند
وز امام خود شكایت می‌كنند

گوی با آن‏كس كه از جهل مزید
این شهیدان را نمی‌داند شهید

دید او از دیده صدامی است
كین نه رسم مكتب اسلامی است

جوشش خون شهیدان خدا
بازگرداند ولایت را به ما

ای ز مهر و مه جهان افروزتر
وی به اسلام از همه دلسوزتر

بخش عزت امت اسلام را
سرنگون كن دولت صدام را

رحمتی این ملت آگاه را
سرفرازی بخش روح الله را

رهبر ما را تو بهروزی بده
ارتش ما را تو پیروزی بده

بر «مؤید» كن نظر ای فیض عام
تا نلغزد پایش از خط امام

اینك ای پیغمبر ختمی‏مآب
حال ما را از مقال ما بیاب

سیدرضا مؤید
سروده شده در تاریخ 10 خرداد 1360


برچسب ها: سید رضا مؤید ،

یکشنبه 10 بهمن 1389

مرثیه حضرت عباس علیه السلام

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- قمر بین هاشم س ،

چو دید تشنۀ لبهای خشک او دریاست

                                                                       به آب خیره شد و ناله اش ز دل برخاست

که آب از چه نگردیدی از خجالت آب

                                                                          تو موج میزنی و تشنه یوسف زهراست


ادامه شعر

شنبه 9 بهمن 1389

مرثیه علی اکبر علیه السلام

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- علی اکبر ع ،

گمان مدار که گفتم برو، دل از تو بریدم

                                                                           نفس شمرده زدم همرهت پیاده دویدم

محاسنم به کف دست بود و اشک به چشمم

                                                                           گهی به خاک فتادم گهی ز جای پریدم


ادامه شعر

برچسب ها: غلامرضا سازگار ،

جمعه 8 بهمن 1389

علی اصغر

   نوشته شده توسط: ابوالحسن بیاتی    نوع مطلب :--- علی اصغر ع ،

اصغر كه در صف شهدا ماه پاره است

                                                                      خونش به روز محشر به هر درد چاره است

محكم بگیر رشته قنداقه‌اش به كف

                                                                       باب الحوائج است گرچه شیر خواره است


تعداد کل صفحات: 8 1 2 3 4 5 6 7 ...